ع !!! لو رفته از ابوالبلاگِ تِدیانیِ اصل !!!  

درخواست حذف این مطلب
سلامن علیکم و رحت الله داشتیم در میان ع !!! های ریخته شده بر اینور و آنور مینگریستیم که ناگهان ع !!! ی بدیدم که اینجوری شدیم o_o ایناهاش اینه : بعد از دیدن این ع !!! حس کارآگاهانمون مجبورمون کرد که تحقیق کنیم. به درومنزل همسایه های اوشون رفتیم و اول از همه از اقدس خانوم خواستیم این ع !!! و ببینه! وی پس از دیدن این ع !!! چادرشو جلو صورتش گرفتو شروع کرد به گریه !!! ! بگفته ی اقدس خانوم این ع !!! جعلی و فوتوشاپ میباشد! بخشی از سخنان اقدس جون :))) - باور کنین من این

ادامه مطلب  

میشه اینقد زر نزنی؟ :/  

درخواست حذف این مطلب
اوایل ک باهاش آشنا شدم ب نظرم خیلی دختر !!! ت و متین و خوبی بود. بعد ک یکم حرف زدیم فهمیدم دختر دوست دوران دبیرستانمه. این باعث شد بیشتر بخوام باهاش صمیمی بشم چون اون دوست دبیرستانیم واقعا دختر خوبی بود. فک می !!! خب بالا !!! ه اینم از همون خونوادس. لابد دختر خوبیه. بعد یه خورده ک زمان گذشت فهمیدم این رله :| اصن بش نمیومد چون نه موهاشو بیرون میذاشت نه حتی یه ذره آرایش میکرد.بعد با خودم گفتم زندگی خصوصی آدما ب تو ربطی نداره. البته من با این رل بودنش مشکل

ادامه مطلب  

# i'm home !!! esss  

درخواست حذف این مطلب
نمیدونم دقیقا چ تاریخی از شهریور 25 شهریور بود که راجع به مستر.ام شماره یک که دوست باشد نه فامیل با محترم حرف زدم و ازم خواست ک دیگه باهاش حرف نزنم و منم بهش گفتم که نمیشه  بعدا متوجه شدم که فرداش رفته به بابام گفته نه اینکه بخاد خبر دست اول ببره بابای من کلا آدم خوبیه ینی بیشتر رفیقمه تا بابام برا همین من همه چیزو بهش میگم اما اینو نمیتونستم بهش بگم نکه نخام و خب بابام خیلی به خالم کمک کرده تا بره !!! و یه ازدواج موفق داشته باشه برای همین خالم نم

ادامه مطلب  

بیوشیمی میفتم d:  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله مهربون :) امتحانه بیوشیمی رو مگه به مددِ خدا و پیغمبر و !!! م پاس بشیم :|| قبلا از ترم بالاییا زیاد شنیده بودیم که این !!! معمولا لج میکنه و البته خیلی چیزای دیگه (!) و سوال های پایان ترمشم با امتحان های سرکلاسیش خیلی فرق میکنه ولی واقعا فک نمیکردیم دیگه در این حد باشه -_- مثلا ترم قبلی از ۷۲ نفر ۴۰ نفرو انداخته بود ، باهاش ترم تابستونی برداشته بودن ، بازم ۲۰ نفرو انداخته بود ! گفته بود جزوه بخونید و رفرنس ها !!! ر ! دو سوال از جزوه داده بود ، از ه

ادامه مطلب  

سلامتی دخترا  

درخواست حذف این مطلب
ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻔﮕﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﻓﮏ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻐﺾ ﺩﺍﺭم ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ :ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﭼﺮﺍ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ پوﺷﯿﺪﯼ ؟ -وقتی می خوای خانمی رو از کاری منع کنی بهش بگو:«برای پوستت خوب نیست» در 99.73 درصد موارد جواب می ده   - بابای من هر وقت پول برق زیاد میاد میندازه گردن لامپ مودم من! ﺗﻮ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ  ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﭼﺮﺍ ﺟﺎﯼ ﻣ

ادامه مطلب  

!!! !!! و قیژقیژ و !!! چ !!! چ !!! و بقیه ی صداها سرکلاس ممنوع :|  

درخواست حذف این مطلب
تو کلاس نشسته بودیم که اومدن در زدن و گفتن میخوایم دریچه های کولر رو بپوشونیم میز مربی رو !!! !!! کنان کشیدن پای دریچه و یه صندلی هم گذاشتن روش و آقاهه رفت رو صندلی ایستاد، در همون لحظه گوشیش زنگ خورد، همونطور که داشت با گوشیش حرف میزد چسب نواری پهن رو !!! چ !!! چ باز میکرد! مربی هرچقدر صبر کرد دید اینا کارشون تموم نمیشه، اونم تو همون سر و صدای باز شدن چسب و حرف زدن تلفنی اون آقاهه شروع کرد به گفتن ادامه ی جزوه به ما! حالا تو اون بلبشو که صدا به صدا نمی

ادامه مطلب  

مخ کامپیوتر هستم :|  

درخواست حذف این مطلب
مکالمات من و داداش کوچیکه: + این فایل رو میخوام سیو کنم - خب سیو کن + چه جوری؟ - با کدوم نرم افزار رفتی؟ + (با لحن جناب خان) نرم افزار؟؟؟!!! o_o - میگم با چی وارد شدی؟ + آهااا! موزاریلا! :))) - پنیر موزاریلا؟؟ :-p + نههه! موزیلا فایر فا !!! =)))) - خب بزن فایل، سیو . . + الآن این بدون اینترنت هم باز میشه؟ - روش کلیک کن برو اوپن ویت + اوپن ویت؟؟؟؟!!!!! o_o (جناب خانانه طور) - آره :| + آهااا!! خب حالا میخوام بریزمش رو فلش - خب بریز :/ . . + خب... الآن دیگه حله؟ - ببینم کدومو ریختی رو فل

ادامه مطلب  

ما نیز میز :دی  

درخواست حذف این مطلب
خیلی ها شرکت !!! ! اینجا اینم میزهای کار من!! (بس که کارم زیاده) :دی 1. هر روز ساعت 8 تا 12 (کلاس کامپیوتر) 2. برای انجام کارهای وبلاگم (منزل) بیشتر شبیه چالش میز کامپیوتر شده تا میز کار! انگار همه کارها به کامپیوتر منتهی میشه 3. کنج عزلت من (اون پریز نقش اساسی داره) در اکثر مواقع من رو اینجا در حالی که یه لنگه پا وایسادم میتوان یافت! چرا که گوشیمو زدم به شارژ و دارم باهاش کار میکنم :| موارد مدیدی هم دیده شده که به دلیل طولانی شدن زمان شارژ، رفتم صندلی آوردم

ادامه مطلب  

دوره ی پهلوی باهمه ی فساد ها و !!! ابکاریاش مدرسه هاشون اینجوری نبود:///  

درخواست حذف این مطلب
امروز سر کلاس هنر صندلیا تقریبا پر یودن منو نیلوفرم گفتیم به حول قوه الهی روی زمین میشینیم و اصلا خاکی بودن و خاشع بودن صفات خوبی هست و قس علی هذا.بعد دبیر هنرمون برگشته بهمون میگه شما دوتا چرا میخواین متفاوت باشین؟+دارم راه میرم ازش سوال پرسیدم میگه بازم میخوای متفاوت باشی +بچه ها طراحیارو نیاوردن منم خونه جا گذاشته بودم یکیشم دست دوستم بود طرح اصلیش.خلاصه بهش میگم میشه جلسه بعد بیاریم؟میگه بازم میخوای متفاوت باشیااا! من:///// نیلوفر:o_o +دبیر

ادامه مطلب  

«مدرسه؛این قسمت عطش :)»  

درخواست حذف این مطلب
از وقتی که مکان مدرسه تغییر کرده؛هر روز منتظرم اتفاق تازه ای بیفته!  یکی دو روز نگذشته بود که کاشف به عمل اومد(حدس!) که معاونِ ارجمند سال گذشته(که معاون تموم پایه های 1 تا 4 بودند) به طور اختصاصی،دور و بر پایه دهمی ها که [ماشالله و لا حول و لا قوة الا بالله!] جمعیتشون هم خیلی زیاده؛میچرخند!  مدرسه که تازه تحویل مدیریت جدید داده شده بود،کلی نقص داشت! که البته باتوجه به اینکه انصافا مدیرمون خیلی به فکره،سریع مشکلات رفع شد! ... فقط یه مشکلی باقی موند

ادامه مطلب  

«پانصدمین روز :) به همراه دسر »  

درخواست حذف این مطلب
امروز وبلاگم 500 روزه شد و از همین رو،یاد یه !!! ی افتادم که خیلی دوستش داشتم و دارم؛واسه همین دلم نیومد معرفیش نکنم :) داستانی درباره ی زنی که اعتقادی به عشق نداره و پسرِ نه چندان جذ که شیفته و عاشقش شده :| تضمین نمی کنم که دوست داشته باشید،مگر اینکه ژانر "کمدی-درام" دوست داشته باشید :) واسه !!! روی ع !!! "کلیک" کنید >__<   راستی؛امروز واسه اولین بار ted دیدم که از آثار بازی وبلاگی جناب هولدن هستش :) موضوع این قسمت body lang و رابطه ش با ساختن شخصیتمون بود :) ن

ادامه مطلب  

« !!! ‌ی ملت را چه به دخ !!! در امور مربوطه ؟!»  

درخواست حذف این مطلب
+ نامه‌ی اول خطاب به !!! ‌ی مردم! !!! ‌ی عزیز! شما غلط میکنی که به وظیفه‌ات عمل میکنی! مگر اینجا شهر هرت است ؟! شما حقوق نجومی‌ات را بگیر و در عوض آن،لام تا کام حرفی بر نیاور! صحبتی هم داشتی، قبل از آن با لیست "انتقادهایی که موجب صدور حکم جلب برای شما نمیشود" چک کن؛ تا اینطور باعث رسوایی "آقایان" نشوی...! آ !!! دستگاه قضا چه ارتباطی با شما دارد ؟! نهایتا می توانی فحشِ اقوام و بستگان را نثار روح جناب ظریف و ‌ـش کنی [که الحق و الانصاف،در حال حاضر تنها مسئ

ادامه مطلب  

دخترا یه ضرب المثل دارن - بین خودشون - که فقط لاک میزنه :))))))  

درخواست حذف این مطلب
+ تجویز شما برای دل گرفتگی ِ مفرط ِ شنبه عصر و شبش چیه سرورم ؟ - لاک و اندکی لیدی بازی! خب اولا که صفر تموم نشده و ثانیا اینکه دو سه روز دیگه شهادت !!! رضا هست و واقعا عادت ندارم توی این بازه ، لاک بزنم و این کارا! :] ولی خوب بزرگی که فینگیلی در او موج میزنه همیشه میگه :" چاره چیه ؟ " و واقعا هم چاره ای جز لاک نبود :)   + اینکه پوشش مون چیه به خودمون مربوطه ! ولی خب وقتی آدم داره با یکی حرف میزنه و چه بسا بحث علمی هم میکنه خیر ِ سرش ، دلیلی نداره زُل ( ذُل ؟ ظُ

ادامه مطلب  

همون ماهی بهتره! ه نشی :|  

درخواست حذف این مطلب
چهارشنبه : نمیگم همه ی حرفای و. ( تیچر ادبیاتمون ) درسته و من صد در صد عقایدش رو قبول دارم ، ولی میدونین اون چیزی که خیلی بیشتر باعث شده من از عقاید و طرز تفکرش خوشم بیاد چیه ؟ دقیقا چیزی که از همه ی ماها پنهان شده ! کلاسای واو. اینطوریه که اون واقعا منظور و هدف اصلی شاعر / نویسنده رو از نوشته اش میگه و هیچ دلیلی نمیبینه برای اینکه مثلا پنهان کنه از ما که چرا آندره ژید فلان چیز رو گفته و چارتا مترجم ، هرجور که خوب بوده و به صلاح ما و مملکت و وضعش بوده

ادامه مطلب  

ماهــــی ِ من باش خب ! عِه ! :)  

درخواست حذف این مطلب
یک شنبه شب : اون برگه ای که غزاله برام نوشته بود رو گذاشتم روبه روم و فقط نگاهش می !!! ! :)   دوشنبه : راس 6:50 بیدار شدم و یه دوش گرفتم و لباس پوشیدم و رفتم پشت بوم دنبال بابا ! چرا دنبال بابا و بابا اون وقت صبح ، اون بالا چیکار میکرد حتی ؟ :دی طبق معمول ِ آذر ِ هر سال ، گل و گیاهای توی پارکینگ مون ( من مینویسم گل و گیاه ، شما بخونین دخترای بابا ! :دی ) باید میرفتن توی گلخونه ی کوچیکی که بالای پشت بوم ساخته شده! :] و بابا مشغول ِ جابجا !!! ِ اونا بود! :] خلاصه گذا

ادامه مطلب  

60 رادیکال دو و چند روایت معتبر از یک شنبه ی طلایی !  

درخواست حذف این مطلب
+ -_- خب باعشه  :| ایشه -_- فرانک و غزاله متنفق القول بر این عقیده اند که "خیلی نازک نازنجی شدیاااااا جدیدا! " حتی فرانک میگفت پوستت کلفت تر از این حرفا بود قبلا -_- هوم ! شایدم ! :| غزاله دیروز فیس بود در مقابل زجه ها و مویه های من برای اون حرف -_- و فرانک هم گفت طرف اصلا شوخی کرده و با توجه به سابقه ی طولانیم در "فدای سرم " گفتن به بلایا ، باید به اینم میگفتم فدای سرم ! -_- یکی نیست بگه حالا اون یچیزی گفت :| تو چرا ناراحت شدی :| میبینی که نصف حرفاش شوخیه :| و اگر چ

ادامه مطلب  

وامانده 0_0  

درخواست حذف این مطلب
کاش  !!! ی بود که ازش بپرسم با این زن چه کنم...مجتبی نمی تونه بیاد و عوض اینکه من عزا بگیرم این زن به لج افتاده...موندم که چطور تفهیم کنم عاقاااااااا  این طفلک میخواد بیاد ولی نمیشه... دارم به این نتیجه می رسم " مارادونا رو ول کنین، جلوی  !!!  اسدی خودمون رو بگیرین "البته برام عجیب نیست. سر عروسی خواهرجان به حد کافی گل به خودی خوردیم !  بیچاره بچه جهیزیه اش به فنا رفت که صرفا حس مادری این زن   بشه ،  چون آرزو

ادامه مطلب  

چقد همگی بیخیالیم -_-  

درخواست حذف این مطلب
بسم الله مهربون :)شنبه امتحان میان ترم اندام فوقانی دارم ، اصلا هم تسلط ندارم :(( از کوبیتال به بعد چرا این همه سخته o_o قشنگ هر دو ساعتی سه صفحه میخونم -_- خیلی کند پیش میرم...حالا این به کنار چون بار اولم هست میخونم توی ذهنم نمیمونه ! همه ی عضله هارو با هم قاطی !!! :|| عصب و شریان و ورید و استخوان بماند دیگه :/ بقیه هم وضعیت بهتری نسبت به من ندارن d: یه سوالایی توی گروه برای رفع اشکال میپرسن که اصن قشنگ مشخصه هیچی بلد نیستن d: اصن سوال از بیخ و بن غلطه :)))) 

ادامه مطلب  

هیچ جایی خونه خود ادم نمیشه!  

درخواست حذف این مطلب
اقا چندی پیش رفتیم خونه ی مامان بزرگه:)حضرت تازه عروس هم تشریف اورده بودند:)انقدر خندوندم ک دل درد گرفتم:دیپسرِ کوچیکه (٧ سالشه) از روز اول از حضرت عروسِ بزرگه خوشش میومد! البته یه چیزی فراتر از خوش اومدن معمولی!خخخخمواردی از ابراز علاقه ش ک حضرت واسم تعریف کرد:بهش گفته زهراجون تو خیلی خوبه ک لاغری! ادم که بغلت میکنه دستاش از پشت به هم میرسه! خیلی اندامت خوبه!o_oیبار بهش گفته زهراجون میدونی یکی تو این دنیا هست ک خیلی عاشقته!؟ گفته عه! کی!؟جواب داد

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز1  

درخواست حذف این مطلب
تا اینجا گفتم که مصاحبه غافلگیری داشتم بعد ادامه مسیر داشتیم میرفتیم  تو مسیر رسما عقب افتادم واسه مصاحبه شدم آ !!! ین نفر یعنی یه لحظه برگشتم دیدم پست سرم دوتا تویوتا و آمبولانس اینا داره میاد :دی  وقتی هم به بازرسی های بیت رسیدیم پشت حجم زیاد جمعیت موندیم ، نگم که شونصد بار بازرسی شدیم اینا وقتی به آ !!! ین بازرسی رسیدیم فهمیدم در پایین بسته شده و پر شده باید بازم برم بالا  آقا رفتیم بالا دیدیم پرچم خورده اون جلو ، بچه ها گفتن که !!! رو بکشید گفت

ادامه مطلب  

ترانه های بارون  

درخواست حذف این مطلب
داره بارون میاد هر وقت بارون میباره ناخودآگاه این اشعار تو ذهنم تکرار میشن: 1- بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره 2- شونه به شونه میرفتیم ، تو جشن بارون حالا تو نیستی و خیسه چشمای منو خیابون 3- هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم حس میکم پیش منی هنوزم عاشق ترینم فکر کنم اولی و دومی مال سیاوش قمیشی باشن سومی هم شاااااید شادمهره o_o شایدم یگانه، نمیدونم... شاید هم اصلا اولی و سومی مال یه ترانه باشن!! :|

ادامه مطلب